nahe liegen
intransitiv۱. خود بهخود پیشآمدن/ بهذهنرسیدن؛ بدیهیبودن
مثال ها:
در این صورت خود بهخود این فکر پیشمیآید که/ باید احتمال داد که
in diesem Fall läge der Gedanke nahe, dass
بهنظرمیآید که، احتمالِ بسیار دارد که
die Vermutung liegt nahe, dass