hingehen
starkes Verb۱. (به جایی/ پیش کسی) رفتن؛ به دیدن کسی رفتن، از کسی دیدن کردن، به کسی سر زدن؛ (به جایی) رسیدن/ ختم شدن
[ist]; allg.
کجا می روید/ می روی؟
wo gehen Sie hin?/ wo geht du hin?
هیچ حوصله ندارم (به آنجا) بروم
ich habe gar keine Lust hinzugehen
مریض است باید بروی پیشش/ باید سری به او بزنی
er ist krank, du musst einmal (zu ihm) hingehen
از این طرف کجا می روند؟
wo geht es hier hin?
کسی نمی دانست مقصد کجاست
niemand wusste, wo die Reise hinging
به دیدن کسی رفتن
zu jdm. hingehen
۲. سپری شدن، گذشتن
[ist]; Zeit
زمستان سپری می شد
der Winter ging hin
۳. روی هم رفته (تا اندازه ای) قابل قبول بودن، بدک نبودن [عا]
[ist]; (akzeptabel sein)
مقاله ی روی هم رفته قابل قبولی است
der Artikel geht noch hin/ mag noch hingehen
۴. (کار کسی را) ندیده گرفتن، (از کار کسی) چشم پوشیدن، (در مورد کسی) گذشت کردن
[ist]; (jmdm. etwas) hingehen lassen
این یک بار هم (کارش را) ندیده می گیرم
ich will es (ihm) noch einmal hingehen lassen
۵. لغزیدن بر، (لغزان) گذشتن از
[ist]; hingehen über Akk.; geh. (Blick)
۶. رفتن بر، گذشتن بر؛ سختی کشیدن، چیزی را از سر گذراندن/ پشت سر گذاشتن
[ist]; geh.; etwas geht über jmdn. hin (Unangenehmes)