gelegentlich
Adjektiv۱. در فرصتی، وقتی که فرصتی پیشآمد/ دستداد، یک وقتی، در فرصتی دیگر، بر حسب فرصت، در فرصت مناسب
(bei Gelegenheit)
مثال ها:
در این باره باید در فرصتی با هم صحبت کنیم
darüber müssen wir uns gelegentlich einmal unterhalten
به مناسبت چهلمین سال تولدش
gelegentlich seines vierzigsten Geburtstags
۲. گاه و بیگاه، گهگاه، هر از گاهی، هر از چندی، گاهگداری، گاهی اوقات، گاهی وقتها
manchmal
۳. پراکنده؛ ضمنی؛ اتفاقی، تصادفی
(vereinzelt; zufällig)
Grammatik
| POSITIV | gelegentlich |
| KOMPARATIV | gelegentlich |
| SUPERLATIV | gelegentlich |