wort dictionary

erlauben

transitiv

۱. اجازه‌دادن (به)؛ اجازۀ کاری را دادن (به)؛ گذاشتن

tr.; (jmdm.) etwas erlauben (die Erlaubnis geben); [hat]

مثال‌ ها:

کی به‌شما اجازه داده‌است نامه را باز کنید؟

wer hat Ihnen erlaubt, den Brief zu öffnen?

اجازه می‌فرمایید؟

erlauben Sie?

پدر و مادرم نمی‌گذارند/ اجازه(ی این کار را) نمی‌دهند

meine Eltern erlauben es nicht

بچه‌هایش را خیلی آزاد می‌گذارد

sie erlaubt ihren Kindern viel

من به او اجازه (این کار را) داده ام

ich habe es ihm erlaubt

عبارات کاربردی:

این چه حرفیست که می زنید؟، با چه حقی این حرف را می زنید؟ (این عمل را انجام می دهید؟)

na erlauben Sie mal!

۲. اجازه/ امکان‌دادن (به‌کسی)؛ میسر/ مقدوربودن (برای کسی)، امکانی فراهم‌بودن (برای کسی)

tr.; (jmdm.) erlauben (ermöglichen); [hat]

مثال‌ ها:

بودجه‌اش اجازه نمی‌دهد ... که، از نظرِ مالی برایش میسر نیست که ...

seine Mittel erlauben es ihm nicht, zu ...

اگر وضعِ مزاجیم اجازه بدهد/ بگذارد

wenn es meine Gesundheit erlaubt

۳. به‌خود اجازه‌دادن که؛ به‌خود حق‌ (کاری را) دادن که؛ جسارت‌کردن

sich etwas erlauben

مثال‌ ها:

اجازه می‌فرمایید (جسارتاً) پیشنهادی بکنم؟

darf ich mir einen Vorschlag erlauben?

از این رو می‌خواستم جسارتاً سؤال کنم که... یا نه

deshalb erlaube ich mir anzufragen, ob

چنین گستاخیی دیگر نباید از تو سر بزند

so etwas darfst du dir nicht noch einmal erlauben

شما به‌چه حقی واردِ اینجا می‌شوید؟

wie können Sie sich erlauben, hier hereinzutreten?

با چه حقی این حرف را می زنید؟ (این کار را می کنید)، چگونه این اجازه را به خود می دهید؟، چه خیالتان می رسد؟

was erlauben Sie sich eigentlich?

با کسی شوخی کردن

sich einen Scherz mit jdm. erlauben

۴. وسعِ کسی به‌چیزی رسیدن، وسعِ/ استطاعتِ/ تواناییِ چیزی را داشتن، از عهدۀ چیزی برآمدن

sich etwas erlauben können (leisten können)

مثال‌ ها:

عاقبت می توانم برای خود یک آپارتمان بزرگتر تهیه کنم (استطاعتش را دارم)

endlich kann ich mir eine größere Wohnung erlauben