dahin
kausal۱. به آنجا؛ به جایی
dorthin
از این راه هیچ وقت به آنجا نمی رسیم
auf diesem Weg kommen wir nie dahin
تا آنجا
bis dahin
۲. چنین، این، آن
Ziel, Zweck
چنین اظهار نظر کردن که
sich dahin (gehend) äußern, dass
ما چنین توافق کرده ایم که
wir haben uns dahin(gehend) geeinigt, dass
نظام عموم بر این است که
die öffentliche Meinung geht dahin, dass
۳. تا آن موقع، تا آن زمان، تا آن وقت، تا آنجا
bis dahin; temp.
تا آن زمان باید منتظر بمانیم
bis dahin müssen wir warten
۴. به جایی؛ به این جاها؛ به این وضعیت
so weit
عاقبت کار به جایی کشید که
schließlich ist es dahin gekommen, dass
پس الکل او را به این روز نشاند
dahin hat ihn also der Alkohol gebracht
کاری کردن که، موفق شدن که، به جایی رسیدن که
es dahin bringen, dass
کار کردن که کسی، کسی را حاضر/ قانع کردن که
jmdn. dahin bringen, dass
۵. گذشتن، به آخر رسیدن؛ از دست (از بین) رفتن؛ بر باد رفتن؛ شکستن؛ خراب شدن؛ مردن، درگذشتن [و غیره]؛ سپری شدن؛ تمام شدن
dahin sein
آن روزها گذشت
die Zeiten sind dahin
حیثیتش بر باد رفت
sein guter Ruf ist dahin
این آخرین فنجان هم دیگر شکست
jetzt ist die letzte Tasse auch dahin
عمرش به پایان رسیده است
sein Leben ist dahin