wort dictionary

beschließen

transitiv

۱. تصمیم گرفتن؛ تصمیم به کاری گرفتن

tr. (einen Beschluss fassen ); [hat]

مثال‌ ها:

تصمیم گرفتیم همین امروز حرکت کنیم

wir haben beschlossen, noch heute abzureisen

چه تصمیمی گرفتید؟

was habt ihr beschlossen?

هنوز تصمیمی/ تصمیم قطعی گرفته نشده است

es ist noch nichts (endgültig) beschlossen

تصمیم گرفته شد/ تصمیم بر این شد که...

es wurde beschlossen, zu...

تصمیم به ادامه گفت و گو گرفتن

die Fortsetzung des Gesprächs beschließen

تصمیم به انجام کاری گرفتن

beschließen, etwas zu tun

عبارات کاربردی:

قضیه قطعی است

es ist beschlossene Sache

۲. تصمیم گرفتن درباره، اخذ تصمیم به عمل آوردن در مورد

itr. beschließen über Akk.

۳. تصویب کردن، به تصویب رساندن؛ مقرر کردن

tr. (Gesetz, Sanktion usw.); [hat]

مثال‌ ها:

باتفاق آراء تصویب کردن

einstiming beschließen

عفو عمومی تصویب کردن

eine Amnestie beschließen

قانونی (جدیدی) تصویب کردن

ein (neues) Gesetz beschließen

۴. به پایان/ به انجام/ به اتمام/ به آخر رساندن (با)، خاتمه دادن (با)، ختم/ تمام کردن (با)

tr. beschließen mit (beenden); [hat]