wort dictionary

berühmt

Adjektiv

۱. مشهور، معروف،‌بنام؛ نامدار،‌ نامی،‌ نامور، شهیر،‌ صاحب نام

مثال‌ ها:

شاعری مشهور/ نامدار

ein berühmter Dichter

اثری مشهور

ein berühmtes Werk

معروف/ مشعور شدن (با)، به شهرت رسیدن (با)، معروفیت پیدا کردن (با)، شهرت/ اشتهاریافتن (با)، اسم در کردن (با) [عا]

berühmt werden (durch)

این کتاب او را به شهرت رسانده است، با این کتاب مشهور شده است

dieses Buch hat ihn berühmt gemacht

مشهور/ معروف بودن، شهرت/ معروفیت داشتن

berühmt sein

به سخاوتمندی مشهور است/ شهرت دارد

er ist wegen seiner Mildtätigkeit berühmt

قالیهای این کشور معروف است

das Land ist wegen seiner/ für seine Teppiche berühmt

به خاطر کاری معروف بودن؛ به چیزی شهرت داشتن

wegen (für) etwas berühmt sein

او با این اثر معروف شد

durch dieses Werk wurde er berühmt

Grammatik

POSITIVberühmt
KOMPARATIVberühmter
SUPERLATIVam berühmtesten