wort dictionary

ausreifen

intransitiv

۱. (کاملاً) رسیدن؛ جا افتادن، عمل آمدن؛ پخته شدن

weizen, Tomate; Käse, Wein usw.; [*][ist]

۲. (بخوبی) سنجیدن، سبک سنگین کردن؛ [نیز:] گذاشتن که شکل/ نضج بگیرد

ausreifen lassen

مثال‌ ها:

نقشه ای (روشی) را (تا مرحله ی عملی شدن) در سر پروراندن

einen Plan (eine Methode) ausreifen lassen

۳. به حد تکامل رسیدن

[*][ist]