wort dictionary

auftischen

transitiv

۱. تعارف کردن (به)، از کسی پذیرایی کردن (با)، سرو کردن (برای)

jmdm. etwas auftischen (Speisen, Getränke); [*][hat]

۲. چاخان کردن برای؛ دروغ بافتن برای، دروغ تعریف کردن برای،‌ بهانه آوردن برای

fig.

مثال‌ ها:

یک مشت دروغ تحویل ما داد

er tischte uns eine Hand voll Lügen auf

۳. میز (غذاخوری) را چیدن؛ (غذا را) روی میز گذاشتن

[*][hat]