Übung
diePlural: Übungen
Genitiv: NULL
۱. تمرین؛ [نیز:] ورزیدگی
مثال ها:عبارات کاربردی:
تمریناتِ بدنی / ورزشی / نظامی
körperliche/ sportliche/ militärische Übungen
تمرینِ خواندن / قرائت
Leseübung
دیگر ورزیدگی ندارم، ورزیدگی ام را از دست داده ام
ich bin aus der Übung (gekommen)
ورزیدگیِ خود را حفظ کردن
in (der) Übung bleiben
دیگر تمرینِ / ورزیدگیِ لازم را ندارد
es fehlt ihm an der nötigen Übung
مهارت در کاری را از دست دادن
aus der Übung kommen
مدتی تمرین نداشتن
aus der Übung sein
فارسی اش کمی نم کشیده است
mit seinem Persisch ist er etwas aus der Übung
کار نیکو کردن از پر کردن است، تمرین وسیله ی پیشرفت است
Übung macht den Meister (Sprichw.)