wort dictionary

Überschuss

der
Plural: Überschüsse
Genitiv: es

۱. سود خالص، منعفت خرج در رفته؛ [نیز:] مازاد (بر احتیاج)؛ اضافه، مقدار اضافی

مثال‌ ها:

سود خالص بردن/ به دست آوردن

einen Überschuss erzielen

تعداد اضافه ی زنان (نسبت به مردان)، مازاد اناث جمعیت

der Überschuss an Frauen

این بچه زیادی انرژی و حرارت دارد/ روحش به جسمش زیادی می کند

das Kind hat einen Überschuss an Kraft und Temperament