Szene
die۱. صحنه (نمایش)، سن (تئاتر)؛ محل وقوع
Theater, Film
پرده ی اول صحنه ی پنجم
erster Akt, fünfte Szene
صحنه ای را فیلمبرداری کردن
eine Szene drehen
وارد صحنه شدن، به صحنه آمدن
die Szene betreten
در پشت صحنه
hinter der Szene
ضمن اجرا، ضمن نمایش
auf offener Szene
نمایشنامه ای را به روی صحنه آوردن/ کارگردانی کردن، قطعه ای را برای نمایش آماده کردن/ به نمایش درآوردن
ein Stück in Szene setzen
او می داند که چگونه جلب توجه کند
sie versteht es, sich in Szene zu setzen
مدام سعی می کرد خودنمایی کند/ جلب توجه کند
er versuchte ständig, sich in Szene zu setzen
به خوبی ترتیب کاری را دادن
etwas in Szene setzen
۲. صحنه، منظره
Vorgang, Anblick
صحنه ی/ منظره ی تکان دهنده
eine erschütternde Szene
۳. بگو مگو، داد و بیداد، مشاجره؛ [عا:] الم شنگه، قشقرق
Streit
هر بار دعوا و مرافعه پیش می آمد
es gab jedesmal eine Szene [wenn er dies vorbrachte]
(سر کسی) [کلی] الم شنگه/ قشقرق/ داد و بیداد راه انداختن
(jdm.) eine Szene machen ugs.
بازی/ ادا در آوردن، شلوغش کردن [عا]
Szenen machen
۴. محیط، محیط فعالیت، زمینه ی فعالیت
literarische, politische Szene usw.