Schimmer
derPlural: Schimmer
Genitiv: s
۱. برق، برق مات
der Seide, des Goldes usw.
۲. سوسو، کورسو، نور/ روشنایی ضعیف، نور خفیف؛ [مج:] روزنه، بارقه؛ اثر، نشان
eines Lichtes usw.
عبارات کاربردی:
روزنه ی امیدی داشتن
einen Schimmer von Hoffnung haben
ذره ای امید، روزنه ی امیدی
ein Schimmer Hoffnung
اثری از یک لبخند، لبخندکی، تبسمکی
der Schimmer eines Lächelns
(در این مورد) هِر را از بِر تشخیص نمی دهد/ بویی از چیزی نبرده است/ از بیخ عرب است
er hat keinen (blassen) Schimmer (davon)
از چیزی به کلی بی اطلاع بودن
keinen (blassen) Schimmer von etwas haben