wort dictionary

Schau

die
Plural: Schauen
Genitiv: NULL

۱. نمایشگاه

Pl. selten (Modeschau, Blumenschau usw.)

۲. شو، نمایش

Fernsehschau usw.

۳. نمایش، (معرض) نمایش

عبارات کاربردی:

احساس های خود را (علناً) نشان دادن/ بروز دادن

seine Gefühle zur Schau tragen

نشان دادن، ابراز کردن

zur Schau tragen

ماشینش تماشایی بود، ماشینش محشر/ قیامت بود

der Wagen war eine Schau! ugs.

اینطور اطوار نیا!، اینقدر پز نده!

mach nicht so 'ne Schau!

ادا/ بازی در نیاور؛ [نیز:] حالا نمی خواهد پز بدهی

mach keine Schau! ugs.

همه اش بازی بود/ شو بود/ ادا بود

das war alles eine bloße Schau ugs.

(چیزی را) به نمایش گذاشتن، به معرض نمایش قرار دادن، نشان دادن؛ [مج:] به رخ دیگران کشیدن

(etwas) zur Schau stellen