Klemme
diePlural: Klemmen
Genitiv: NULL
۱. گیره، پنس
Klammer
۲. مخمصه، هچل، وضع بغرنج، گیر، گرفتاری
ugs.
مثال ها:
دچار گرفتاری و مشکل بودن، توی مخمصه گیر کردن
in einer Klemme sein/ sitzen/ stecken
در مخمصه/ توی هچل گیر کرده بود، به مخمصه افتاده بود
er war/ saß in der Klemme
کسی را از مخمصه نجات دادن/ از هچل درآوردن
jmdm. aus der Klemme helfen