wort dictionary

Grundlage

die
Plural: Grundlagen
Genitiv: NULL

۱. شالوده، اساس، پایه، بنیان، بنیاد؛ مبنا؛ زمینه، شرایط

allg.

مثال‌ ها:

شالودۀ چیزی را ریختن، چیزی را شالوده‌ریزی/ پی‌ریزی‌کردن؛ مبنای/ زمینۀ کاری را فراهم‌آوردن، کاری را زمینه‌سازی‌کردن

die Grundlagen für etwas schaffen

مبنای قانونیِ چیزی بودن؛ شالودۀ قانونیِ چیزی را تشکیل‌دادن

die gesetzliche Grundlage bilden für

سراپا بی‌اساس/ بی‌پایه‌بودن

jeder Grundlage entbehren

۲. مبانی، اصول، کلیات

Pl. (einer Wissenschaft usw.)

مثال‌ ها:

اصول مقدماتی یک علم

die Grundlagen einer Wissenschaft