Erlebnis
dasPlural: Erlebnisse
Genitiv: ses
۱. خاطره؛ ماجرا، واقعه، حادثه، اتفاق (که آدم به چشم خود ببیند)؛ سرگذشت
مثال ها:
مضحکترین خاطرۀ این سفر/ مضحکترین چیزی که در این سفر برایمان پیشآمد این بود که...
das lustigste Erlebnis auf dieser Reise war ...
این کنسرت خاطرهای بود
das Konzert war ein Erlebnis
سرگذشتهای/ ماجراهای/ خاطرههای کشیشِ یک دهکده
Erlebnisse eines Landpfarrers
خاطرات خودتان را شرح بدهید!
erzählen Sie von Ihren Erlebnissen!
این مسافرت جزو خاطره ی فراموش نشدنی من شد
die Reise wurde für mich zu einem unvergesslichen Erlebnis