Basis
diePlural: Basen
Genitiv: NULL
۱. شالوده، اساس، پایه، بنیان، بنیاد؛ مبنا؛ زمینه
مثال ها:
شالوده چیزی را تشکیل دادن
die Basis bilden für
بر شالوده ای وسیع
auf breiter Basis
ما بر این اساس نخواهیم توانست کار خود را ادامه بدهیم
auf dieser Basis können wir nicht wieterarbeiten
مبنای گفت و گو
Gesprächsbasis
بر پایه ی محکمی مبتنی بودن
auf einer festen Basis ruhen
۲. اعضای عادی، توده اعضا
in der Partei
۳. زیربنا، زیرساخت
Philos. (ökonomische Struktur)
۴. پایگاه
۵. قاعده؛ پایه، مبنا
eines Dreiecks; eines Logarithmus usw.
مثال ها:
قاعده ی مثلث (ریاضی)
die Basis eines Dreiecks
۶. زیرساخت
[Politik]
مثال ها:
زیرساخت و روساخت
Basis und Überbue