wort dictionary

zweimal

temporal

۱. دو بار، دو دفعه، دو مرتبه

Beispiele:

دو بار در روز، روزی دو بار

zweimal am Tag/ täglich

دو بار در هفته، هفته ای دو بار

zweimal die Woche

تا به حال دو بار تلفن کرده است

er hat schon zweimal angerufen

دو برابرِ

zweimal so groß wie

دو (ضرب) در دو می شود، چهار، دو دو تا می شود چهار تا

zweimal zwei ist vier

Wendungen:

من هم معطل نکردم، فوراً از فرصت استفاده کردم

ich habe es mir nicht zweimal sagen lassen