winseln
intransitiv۱. زوزه کشیدن (سگ)
۲. (تحقیرآمیز) به طور ناشایسته برای رحم و گذشت التماس کردن
[abwertend] um Gnade winseln
Beispiele:
زن التماس می کرد که بگذارند برود پسرش را ببیند
die Frau winselte, man solle sie zu ihrem Sohn lassen
۱. زوزه کشیدن (سگ)
۲. (تحقیرآمیز) به طور ناشایسته برای رحم و گذشت التماس کردن
[abwertend] um Gnade winseln
زن التماس می کرد که بگذارند برود پسرش را ببیند
die Frau winselte, man solle sie zu ihrem Sohn lassen