wort dictionary

vereinzelt

Adjektiv

۱. پراکنده؛ به طورِ پراکنده؛ [نیز:] گاه و بی گاه، گهگاه؛ بندرت؛ تک تک، تک و توک [عا]

Beispiele:

در شمال بارانهای پراکنده ...

im Norden vereinzelt Regen

دیگر فقط گاه و بی گاه / تک تک صدای تیر به گوش می رسید

es waren nur noch vereinzelt Schüsse zu hören

چنین مواردی دیگر بندرت / گاه و بی گاه پیش می آید

solche Fälle treten nur vereinzelt auf