wort dictionary

Fall

der
Plural: Fälle
Genitiv: s

۱. سقوط؛ افتادن؛ زمین‌خوردن؛ سرنگونی؛ [چترِ نجات:] فرود، افت، کاهش

unz. (das Fallen)

Beispiele:

سقوطِ آزاد

freier Fall Phys.; der freie Fall

باعثِ افتادنِ/ زمین‌خوردنِ کسی شدن، انداختن، زمین زدن؛ [مج: حریفِ خود را] شکست‌دادن؛ کسی را سرنگون/ ساقط‌‌ کردن

jmdn. zu Fall bringen

مانعِ چیزی شدن، جلوِ چیزی را گرفتن، از چیزی جلوگیری‌کردن؛ کاری را باطل‌کردن/ نقشِ بر آب کردن؛ برهم‌زدن، خنثی‌کردن، با شکست مواجه کردن؛ سرنگون کردن، انداختن، زمین زدن

etwas zu Fall bringen

(به‌زمین) افتادن، زمین‌خوردن؛ سقوط کردن؛ [مج:] ساقط شدن؛ با شکست مواجه‌شدن، شکست‌خوردن، عملی نشدن

zu Fall kommen

۲. مورد؛ صورت، حالت، حال، موقعیت

(Ausnahmefall; Bedarfsfall usw.)

Beispiele:

این گونه موارد بارها پیش‌می‌آید

solche Fälle kommen sehr häufig vor

اگر این مورد/ این حالت پیش‌آمد

wenn dieser Fall eintritt

بسته به‌مورد، مورد به‌مورد، در هر مورد، بنا به چگونگی وضع

von Fall zu Fall

در این صورت (جوابم متأسفانه منفی خواهدبود)

in diesem Fall (muss ich leider nein sagen)

در غیر این صورت

im anderen Fall

در صورتی که باران ببارد

für den Fall, dass es regnet

از دو حال خارج نیست

es gibt nur zwei mögliche Fälle

فرض کنیم که او مراجعت بکند (آمدیم و او مراجعت کرد)

setzen wir den Fall, er käme zurück

در صورتی که من نتوانم بیایم

im Falle, dass ich nicht kommen kann

در صورت وقوع یک حادثه

im Fall eines Unfalls

چنین موردی تا کنون سابقه نداشته است

so ein Fall gab es noch nie

Wendungen:

این (در موردِ او) هم صدق می‌کند/ صادق است/ درست است

das ist (bei ihm) auch der Fall

محضِ احتیاط، احتیاطاً

für alle Fälle

به‌هیچ وجهِ من‌‌الوجوه؛ اصلاً و ابداً، اصلا و ابدا

auf gar keinen Fall

به‌هیچ وجه، به‌هیچ روی، هرگز، هیچ وقت!

auf keinen Fall!

در هر حال، به‌هر حال، در هر صورت، به‌هر صورت، خود به‌خود؛ [نیز:]هر طور شده، حتماً

auf jeden Fall; auf alle Fälle

در صورتی که، چنانچه، اگر، هر گاه

für den Fall, dass; im Fall(e), dass

گیریم که، به‌فرضِ اینکه، فرض می‌کنیم که، در صورتی که

gesetzt den Fall (dass)

این مورد پسند (مورد سلیقه ی) من نیست

das ist nicht mein Fall

این موضوع صدق نمی کند

das ist nicht der Fall

مسلم است

klarer Fall!

۳. مورد

(von Erkrankung usw.)

Beispiele:

سه مورد سرخک

drei Fälle von Masern

۴. قضیه، دعوای حقوقی، پرونده، دوسیه

۵. حالت (دستوری)

Beispiele:

این کلمه در حالتِ چهارم/ آکوزاتیو به‌کاررفته‌است

das Wort steht hier im 4. Fall

حالتهای یک اسم را ذکرکردن

die Fälle eines Substantivs bilden

حالت فاعلیت (دستور زبان)

erster Fall

۶. سقوط، زوال؛ انقراض؛ اضمحلال؛ نابودی؛ انحطاط؛ سرنگونی

(Niedergang)

Beispiele:

ساقط کردن، برانداختن

zu Fall bringen

۷. ماجرا، قضیه

Beispiele:

ماجرای درای فوس

der Fall Dreyfus