wort dictionary

übersetzen

transitiv

۱. ترجمه کردن، برگرداندن

[hat]; Text usw.

Beispiele:

از آلمانی به فارسی ترجمه کردن

aus dem Deutschen ins Persische übersetzen

چیزی را آزاد/ تحت اللفظ ترجمه کردن

etwas frei/ wörtlich übersetzen

این کتاب به زبان های زیادی ترجمه شده است

das Buch wurde in mehrere Sprachen übersetzt

به آلمانی ترجمه کردن

ins Deutsche übersetzen

۲. (تعداد دور یک دستگاه را به تعداد دور دیگر تبدیل کردن)

[hat]

۳. به آن طرف رودخانه [و غیره] بردن

[hat]; mit der Fähre usw.

۴. به آن طرف رودخانه [و غیره] رفتن

itr., hat/ist