wort dictionary

täuschen

schwaches Verb

۱. اغفال/ گمراه کردن؛ به اشتباه انداختن؛ فریب دادن، گول زدن (و به طور دیگر جلوه دادن) [عا]

[hat]

Beispiele:

اغفال/ گمراه شدن؛ به اشتباه افتادن؛ فریب خوردن، گول خوردن [عا]

sich täuschen lassen

عجیبی (اشتباه برانگیز) با کسی داشتن

eine täuschende Ähnlichkeit mit jdm. haben

Wendungen:

اگر درست دیده باشم، اگر عوضی نگرفته باشم [عا]

wenn meine Augen mich nicht täuschen

اگر درست به یاد داشته باشم/ به یادم مانده باشد

wenn mein Gedächtnis mich nicht täuscht

اگر اشتباه نکنم، از قرار معلوم، چنانکه از قراین پیداست

wenn mich nicht alles täuscht

۲. اشتباه کردن، در اشتباه بودن

[hat] sich täuschen

Beispiele:

اگر اشتباه نکنم / نکرده باشم

wenn ich mich nicht täusche

البته شاید اشتباه می کنم

ich kann mich natürlich täuschen

حتماً اشتباه می کنی

du musst dich getäuscht haben

من در این مورد هیچ وقت اشتباه نکرده ام

da(rin) habe ich mich noch nie getäuscht

در موردِ او اشتباه می کردم، حدسم در موردِ او درست نبود

ich habe mich in ihm getäuscht

اینجا را دیگر اشتباه کرده / کور خوانده [عا]

da täuscht er sich aber!

۳. آدم را به خطا/ به اشتباه انداختن، دچار اشتباه کردن

[hat]

Beispiele:

(از) خطای باصره است، غلط انداز است، آدم خیال می کند [عا]

[der Turm ist nicht so hoch,] das täuscht