wort dictionary

soundso

۱. فلان (کس، مقدار، چیز)، فلان و بهمان، فلان طور

Beispiele:

فلان قدر، فلان تعداد

soundso viel(e)

طبق ماده ی فلان

nach Paragraph soundso

(این) آقای فلان (که نامش از خاطرم رفته است)

(dieser) Herr Soundso

بارها (و بارها)

soundso oft (sehr oft)

فلان اندازه

soundso groß