schmettern
schwaches Verb۱. کوبیدن، محکم زدن، با صدا پرتاب کردن؛ محکم به جایی خوردن
[hat]; Gegenstand
Beispiele:
ورق ها را روی میز کوبیدن
die Karten auf den Tisch schmettern
در را به هم کوبیدن/ زدن
die Tür ins Schloss schmettern
۲. آبشار زدن(ورزش)، کوبیدن، ضربت محکم زدن (پینگ پنگ؛ تنیس)
[hat]; tr., itr. (Ball)
۳. صدای چیزی بلند بودن، صدای (بلند) چیزی آمدن، صدای بلند دادن
[hat]; itr. (Trompete, Musik)
۴. چهچهه زدن، آواز سر دادن
[hat]; itr. (Vogel)
۵. بلند (آواز) خواندن
[hat]; tr., itr. (Lied usw.)