wort dictionary

nie

temporal

۱. هیچ وقت، هرگز؛ به هیچ وجه، هیچ گاه، ابداً

Beispiele:

هیچ وقت دستپاچه نمی شد

er wurde nie nervös

تا فردا به هیچ وجه نمی رسم تمامش کنم

bis morgen schaffe ich das nie

هنوز، تا به حال، تا کنون، تا حالا

noch nie

دیگر/ من بعد این کار را نمی کنم

das mache ich nie wieder

دیگر/ از آن به بعد او را ندیدم

ich habe ihn nie mehr gesehen

دیگر هیچ وقت!

nie mehr!

هرگز به این قشنگی نبوده است

es war so schön wie noch nie

Wendungen:

دیر رسیدن به از هرگز نرسیدن است، دیر آی و درست آی!

besser spät als nie!

محال است (اصلاً و) ابداً، هرگز، به هیچ وجه

nie und nimmer

هرگز!، هیچ وقت!، به هیچ وجه!

nie im Leben!