losreißen
starkes Verb۱. (پاره کردن و) کندن، به زور باز/ جدا کردن
[hat]; tr.
۲. به زور جدا شدن، خود را آزاد کردن (از)؛ باز کردن (چیزی را)؛ [مج:] دل کندن از، دل بر کندن
sich losreißen (von)
Beispiele:
سگ بندش را باز کرده است
der Hund hat sich (von der Kette) losgerissen
من نمی توانم از این کتاب دل بکنم
ich kann mich von dem Buch nicht losreißen