wort dictionary

hinterher

lokal

۱. به‌دنبالِ او، پشتِ سرِ او؛ به‌دنبالِ آن، پشتِ سرِ آن؛ در پیِ او؛ در پیِ آن

lok.

Wendungen:

در انجام کاری عقب افتادن

mit etwas hinterher sein

پلیس به دنبال او بود (او را تعقیب می کرد)

die Polizei war ihm hinterher

خیلی دقت می کند (خیلی مواظب است) که بچه ها به موقع به رختخواب بروند (بخوابند)

sie ist sehr hinterher, dass die Kinder rechtzeitig schlafen gehen

۲. بعد (از آن)، بعدش [عا]؛ بعداً

temp.