hineinstecken
schwaches Verb۱. توی چیزی کردن، در جایی فرو کردن
[hat]
۲. صرف (چیزی) کردن
[hat]
Beispiele:
خیلی کار (خیلی پول) صرف انجام چیزی کردن
viel Arbeit (Geld) in etwas hineinstecken
۱. توی چیزی کردن، در جایی فرو کردن
[hat]
۲. صرف (چیزی) کردن
[hat]
خیلی کار (خیلی پول) صرف انجام چیزی کردن
viel Arbeit (Geld) in etwas hineinstecken