wort dictionary

herum

modal

۱. اطرافیان او

um ihn herum

۲. دور و برِ، دورادورِ، اطرافِ، پیرامونِ، گرداگردِ

lok.

Beispiele:

دورادورِ ساختمان را درخت فراگرفته‌بود

um das Haus herum standen Bäume

(نواحیِ) اطرافِ برلین

die Gegend um Berlin herum

سرِ (همین) نبش

(gleich) um die Ecke herum

دور و بر

ringsherum

۳. حدودِ؛ طرفهای، حوالیِ

ugs. (ungefähr)

Beispiele:

حدودِ ظهر

um die Mittagszeit herum

حدودِ سالِ 1933

um 1933 herum

(چیزی در) حدودِ سی یورو

(so) um die 30 Euro herum

۴.

Beispiele:

کتاب برعکس (سر و ته؛ پشت و رو) در قفسه قرار دارد

das Buch steht verkehrt herum im Real

پلورت را وارونه پوشیده ای

du hast den Pullover verkehrt herum angezogen

۵. به سر آمدن (مهلت؛ زمان)، به پایان رسیدن، بر سر زبان ها بودن

herum sein