wort dictionary

gebühren

۱. شایستۀ چیزی بودن؛ سزاوارِ چیزی بودن، استحقاقِ چیزی را داشتن، حقِ کسی بودن

itr.; jmdm. gebührt etwas; [hat]

Beispiele:

شایسته است که از او سپاسگزار باشیم

ihm gebührt unser Dank

حرمتِ سالخوردگان را باید نگه‌داشت

dem Alter gebührt Respekt

این عنوان در اصل سزاوارِ اوست

eigentlich gebührt ihm der Titel

۲. برازنده/ شایسته‌بودن؛ درست/ صحیح‌بودن؛ رسم بر این بودن؛ کارِ خوبی بودن [عا]

sich gebühren veraltet (sich gehören)