Alter
das۱. پیری؛ سن پیری، دوران پیری، سالخوردگی؛ کبر سن؛ [نیز:] دوران بازنشستگی، دوران تقاعد
Bejahrtheit
در (سن) پیری، در (دوران) سالخوردگی
im Alter
در پیری انسان عاقل تر می شود
im Alter wird man weiser
۲. سن؛ سال؛ عمر
Lebenszeit, Lebensabschnitt
سن کسی را حدس زدن
jmds. ALter schätzen
سن یک درخت
das Alter eines Baumes
نسبت به سنش هنوز خیلی جوان می نماید/ نشان می دهد
für sein Alter wirkt er noch sehr jung
از نظر سنی، سناً
was das Alter betrifft
در (سن) نود سالگی [فوت کرد]
im ALter von 90 Jahren [starb er]
سنش تقریباً چقدر است؟ تقریباً چند سال دارد/ چند ساله است؟
in welchem Alter ist er ungefähr?
حتی در سن پیری، با این سن زیاد هم
noch im hohen Alter
همسن من است، سن مرا دارد
er ist in meinem Alter
با این سن (وسال)
in meinem Alter [kann ich nicht...]
دوران/ سنین کودکی را گذراندن
im kindlichen Alter sein
آقایی میان سال، آقایی متوسط السن
ein Herr im mittleren Alter/ mittleren Alters
تو از سنت جوان تر به نظر می رسی
man sieht dir dein Alter nicht an
این بچه نسبت به سنش خیلی ماهر است
für sein Alter ist das Kind schon recht gewandt
در سن بالا (پیری)
in hohem Alter
در سن 29 سالگی
im Alter von 29 Jahren
خیلی از انسان ها در سن پیری فراموشکار می شوند
viele Menschen werden im Alter vergesslich
۳. کهنگی
eines Gegenstandes
۴. قدمت
einer Münzer usw.
۵. پیران، سالخوردگان
alte Leute