wort dictionary

geboren

Adjektiv

۱. متولد، متولد شده

Beispiele:

من متولدِ آنجا هستم، من در آنجا متولد شده‌ام/ به‌دنیاآمده‌ام

ich bin dort geboren

برلینی است، در برلین متولد شده‌است [و هنوز در آنجا زندگی می‌کند]

er ist ein geborener Berliner

فریدا مایر دارای نامِ خانوادگیِ پدریِ مولر

Frieda Maier, geb. [= geborene] Müller

نامِ خانوادگیِ پدریش مولر است

sie ist eine geborene Müller

کجا متولد شده اید؟

wo sind Sie geboren?

من در تاریخ 1950/11/10 متولد شده ام

ich bin am 10.11.1950 geboren

Wendungen:

برای کاری زاییده شدن (استعداد ویژه ای در کاری داشتن)

für (zu) etwas geboren sein

او برای تجارت ساخته شده است، تجارت توی خون اوست

er ist ein geborener Kaufmann (er ist zum Kaufmann geboren)

برای شاعری ساخته/ زاییده شده‌است

er ist zum Dichter geboren

کاسب بالفطره است، ذاتاً/ فطرتاً کاسب است، برای کاسبی ساخته شده‌است

er ist ein geborener Geschäftsmann

Grammatik

POSITIVgeboren
KOMPARATIVgeboren
SUPERLATIVgeboren