durchkommen
intransitiv۱. گذشتن/ (از یک مانع یا جای تنگ) رد شدن/ عبور کردن از (میان/ لای)
durchkommen durch; [*][ist]
او از اینجا/ از این خیابان می گذرد
er kommt hier/ durch diese Straße durch
می توانی از (لای) این میله ها رد بشوی؟
kannst du (durch dieses Gitter) durchkommen?
۲. (تماس) گرفتن
telefonisch
خط اصلاً راه نمی دهد، اصلاًنمی توانم آنجا را بگیرم
ich komme einfach nicht durch
الان یک ساعت است که سعی می کنم با مونیخ تلفنی تماس بگیرم ولی موفق نمی شوم
ich versuche seit einer Stunde München anzurufen, aber ich komme nicht durch
۳. به جایی رسیدن با، کاری از پیش بردن با، کار کسی پیش رفتن با
durchkommen mit; [*][ist]
با این کار (در قبال او) به جایی نمی رسی
damit kommst du (bei ihm) nicht durch
با زبان انگلیسی آدم همه جا کارش راه می افتد
mit Englisch kommt man überall durch
۴. قبول شدن
in einer Prüfung; [*][ist]
آیا او در امتحان قبول خواهد شد؟
wird er durchkommen?
۵. نجات پیدا کردن، زنده ماندن، خوب شدن [عا]، نجات یافتن، از خطر گذشتن
Kranke; [*][ist]
آیا او سلامتی اش را باز خواهد یافت؟
wird er durchkommen?
۶. از پس کاری بر آمدن، حریف کاری شدن، از عهده ی (کاری) برآمدن
mit einer Arbeit usw.; [*][ist]
۷. پخش شدن
Nachricht usw.
این خبر همین الان اعلان (پخش) شد
diese Nachricht kam gerade durch
۸. در آمدن
Knospe, Sonne, Zahn usw.
آفتاب (از میان ابرها) در می آید
die Sonne kommt durch
۹. رای آوردن، انتخاب شدن، پیروز/ برنده شدن
bei einer Wahl
در انتخابات پیروز شدن
bei der Wahl durchkommen
۱۰. سر کردن با، گذران کردن با، ساختن با
mit Geld usw.
با پانصد یورو در ماه می توانی کنار بیایی
mit 500 Euro im Monat kannst du durchkommen
۱۱. موفق شدن
[*][ist]