wort dictionary

dagegen

Pronominaladverb

۱. بر ضد آن؛ بر علیه آن؛ در برابر آن، در مقابل آن؛ در خلاف آن، مغیر با آن؛ (در مخالفت) با آن؛ بر عکس آن

=> gegen

Beispiele:

مخالفتی نکرد، در مخالفت با آن چیزی نگفت

er sagte nichts dagegen

کی مخالف است؟

wer ist dagegen?

اگر ایرادی نمی بینید/ مخالفتی ندارید

wenn Sie nichts dagegen haben

ناراحت نمی شوید (مخالفتی ندارید) اگر سیگار بکشم؟

haben Sie was dagegen, wenn ich rauche?

من مخالفم

ich bin dagegen

من حرفی ندارم! (مخالف آن نیستم)

ich habe nichts dagegen!

مخالفتی با این ندارم که او با ما بیاید

ich habe nichts dagegen, dass er auch mitkommt

چه مانعی دارد؟

was spricht dagegen?

۲. اما، ولی، در حالی که؛ در عوض

jedoch

۳. نسبت به آن، در مقایسه با آن، در برابر آن

im Verhältnis dazu, verglichen damit

۴. در مقابل،‌ در مقابل آن؛ در ازای آن، در عوض، در عوض آن، عوضش [عا]

im Austausch dafür

۵. به آن؛ رو به آن؛ جلو آن؛ بر خلاف جهت آن

lok.

Beispiele:

به آن تکیه داد

er lehnte sichdagegen (gegen die Mauer usw.)

تخته را باید رو به آن/ جلو آن نگه داری

du musst das Brett dagegen halten