außer
Präposition۱. (به) جز، (به)غیر از، به استثنای، مگر، الا، سواری [عا]
Dat. (ausgenommen)
همه بجز او/ من
alle außer ihm/ mir
به چیزی توجه نکردن؛ به چیزی اهمیت ندادن؛ چیزی را ندیده گرفتن
etwas außer Acht lassen
غیر از او کسی نیامده است
außer ihm ist niemand gekommen
هیچ کس به جز خودت نمی تواند به تو کمک کند
niemand kann dir helfen, außer du selbst
۲. گذشته از، علاوه بر، [عا:] سوای، ورای
zusätzlich zu
گذشته از حقوق فوق العاده هم می گیرد
außer dem Gehalt bekommt er noch Zulagen
۳. خارج از؛ بیرون (از)؛ بی
Ort, Zeit, Tätigkeit, Zustand usw.
از ساختمان بیرون رفته است
er ist außer Haus(e)
بیرون غذا خوردن
außer Haus essen
خارج از وقت [وقت ملاقات و غیره]؛ [نیز:] بی وقت، بی موقع
außer der Zeit
خارج از نوبت
außer der Reihe
۴. سخت عصبانی شدن، از کوره به در رفتن، اختیار خود را از دست دادن، از خود بی خود شدن
außer sich Dat. geraten; außer sich Dat. sein i
۵. دستگاه کار نمی کند
die Maschine ist außer Betrieb
۶. خطر از سرش گذشته است
er ist außer Gefahr
۷. نفسم بریده است؛ از نفس افتاده ام
ich bin außer Atem