aufwenden
transitiv۱. صرف/ خرج (چیزی) کردن، صرف/ خرج کردن (برای)
aufwenden für (Geld usw.); [*][hat]
۲. صرف (کاری) کردن، پای کاری گذاشتن [عا]
Zeit usw.; [*][hat]
Beispiele:
برای کاری وقت زیادی صرف کردن
für eine Arbeit viel Zeit aufwenden
۳. به کار بردن/ به کار گرفتن (برای)؛ به خرج دادن (برای)؛ مبذول داشتن (جهت)
alle Kräfte usw.; [*][hat]
Beispiele:
تمام فنون سخنوری خود را به کار بردن
seine ganze Beredsamkeit aufwenden
ما حداکثر تلاش خود را کرده ایم/ زحمت خود را کشیده ایم تا...
wir haben alles aufgewendet, um...