wort dictionary

anhaften

intransitiv

۱. در بر داشتن، داشتن، دارای چیزی بودن، توام بودن با؛ [نیز:] رهایی نیافتن از، مبتلا بودن به؛ چسبیده بودن

Dat.; [*][hat]

Beispiele:

هر سازشی معایبی (در بر)‌ دارد

jedem Kompromiss haften Mängel an

شخص خوشنامی نیست، شهرت خوبی ندارد

ihm haftet kein guter Ruf an

نفرت پیشین هنوز رهایش نکرده است/ هنوز در وجودش هست

ihm haftet noch der alte Hass an

۲. چسبیدن

[Bauingenieurwesen]