wort dictionary

Sorge

die
Plural: Sorgen
Genitiv: NULL

۱. نگرانی، دل نگرانی، دلواپسی، (غم و) غصه، ناراحتی، دغدغه ی خاطر

Besorgnis

Beispiele:

نگرانیت بیجا بود

deine Sorge war unnötig

بسیار نگران/ دل نگران/ دلواپس بودن، خیلی ناراحت بودن

große Sorgen haben

نگران (چیزی/ کسی) بودن، غصه (ی چیزی/ کسی را) خوردن، نگرانی به دل راه دادن (از بابت)؛ دل کسی شور زدن (برای)

sich Sorgen machen (um jdn. oder etwas)

دلواپس/ دل نگران/ نگران کسی بودن

in Sorge sein um

کسی را ناراحت/ نگران کردن، باعث ناراحتی کسی شدن

jdm. Sorgen machen (beunruhigen)

چیزی باعث نگرانی کسی می شود

etwas macht jdm. Sorgen

تو کاری نداشته باش، این با من! (خودم از عهده اش برمی آیم)؛ [نیز:] به تو مربوط نیست/ ربط ندارد!

lass das meine Sorge sein!

به خاطر این نگران نباش!، غصه نخور!

mach dir darum keine Sorgen!

نگران نباش!، باکت نباشد!

keine Sorge! [wir werden das schon schaffen]

۲. گرفتاری، مشکل، مسأله، دردسر؛ زحمت

Pl. (finanzielle Sorgen usw.)

Beispiele:

برای کسی گرفتاری ایجاد کردن، باعث دردسر کسی شدن، اسباب زحمت کسی شدن

jdm. Sorgen machen (Probleme bereiten)

گرفتاری دست از سرم بر نمی دارد، گرفتاری هایم تمامی ندارد/ تمام بشو نیست [عا]

ich komme aus den Sorgen nicht heraus

۳. مراقبت، مواظبت؛ پرستاری؛ نگهداری؛ مسئولیت؛ توجه

unz. (Fürsorge)

Wendungen:

مراقب بودن که؛ مطمئن شدن که؛ ترتیبِ کاری را دادن، مسؤولِ کاری بودن

Sorge tragen für