Quatsch
derPlural: Quatsch
Genitiv: (e)s
۱. مزخرف، مهمل، چرند و پرند، جفنگ؛ مزخرفات، چرندیات، جفنگیات؛ [نیز:] مسخرگی، مسخره بازی، لوس بازی؛ حماقت، کار احمقانه
Beispiele:
مزخرف/ چرند نگو!
red kein Quatsch!
دیگر نمی توانم این مزخرفات را گوش کنم
ich kann mir diesen Quatsch nicht länger anhören
مسخرگی را بگذار کنار
lass den Quatsch!
مسخرگی کردن، مسخره بازی درآوردن؛ [نیز:] حماقت کردن
Quatsch machen
چه حرف مزخرفی!
(ach) Quatsch!
مسخره بازی درنیار!
mach keinen Quatsch!
Quatsch mit Soße