wort dictionary

Initiative

die
Plural: Initiativen
Genitiv: NULL

۱. ابتکار؛ ابتکار عمل، قوه ی تصمیم؛ پیشقدمی، پیشگامی، قدم اول؛ [نیز:] پیشنهاد

unz.

Beispiele:

ابتکار به‌ خرج‌ دادن، ابتکار عمل از خود نشان دادن

Initiative aufbringen

ابتکار عمل را به‌ دست‌ گرفتن، خود پیشقدم‌ شدن

die Initiative ergreifen

به‌ ابتکار خود عمل‌ کردن؛ بانی کاری بودن

aus eigener Initiative handeln

به‌ ابتکار او؛ به‌(دنبال) پیشنهاد او

auf seine Initiative (hin)

به ابتکار خود

aus eigener Initiative

۲. [گروهی عملیاتی که از سوی عده ای از مردم برای پیشبرد خواست های معینی تشکیل می‌ شود]

(Bürgerinitiative, Elterninitiative usw.)

Beispiele:

فعالیت (در یک گروه) برای حفاظت محیط زیست

Initiative für Umweltschutz