hin
lokal۱. گم شدن؛ خراب (شکسته) بودن (شدن)؛ خسته و کوفته بودن؛ از بین رفتن، نابود شدن؛ شییفته (کسی) بودن
hin sein
خاطرخواه شده است
er ist ganz hin
۲. به سَمتِ، در جهتِ، به طرفِ، به سوی، به آنجا
in Richtung zu
به سمت خیابان/ راست
zur Straße/ nach rechts hin
به سمت جنوب
nach Süden hin
چه باران بیاید و چه نیاید فرقی نمی کند، این کار باید در هر حال انجام شود
Regen hin, Regen her, die Arbeit muss getan werden
۳. به کجا، کجا
wo ... hin
کجا می خواهی بروی؟
wo willst du hin(gehen)?
کجا رفته است؟
wo ist er hin?
۴. رفت و برگشت
hin und zurück
ما راه را دوان دوان رفتیم و برگشتیم
wir sind hin und zurück gelaufen
(یک بلیت مسافرت) رفت و برگشت
(eine Fahrkarte) hin und zurück
دو بلیت رفت و برگشت/ دو بلیط دوسره به مونیخ
zweimal München hin und zurück
۵. (تا آن وقت) هنوز خیلی مانده است؛ [نیز:] (تا آنجا) هنوز خیلی راه است
bis ... ist noch lange hin u.Ä
تا عید کریسمس چندان وقتی/ وقت زیادی نمانده است
bis Weihnachten ist nicht mehr lange hin
۶. گاه و بیگاه، گاه گاهی، گهگاه، هر از گاهی [عا]
hin und wieder temp.
۷. پیشِ خود؛ زیرِ لب
vor sich hin (sprechen usw.)
همینطور با خود (بدون توجه به اطراف) حرف زدن
vor sich hin reden
۸. (بنا) به، بر اساسِ؛ به دنبالِ، در پیِ؛ در جوابِ، در پاسخِ؛ با توجه به، از نظرِ
auf ... hin
(بنا) به توصیه ی او
auf seinen Rat hin
به دنبال شکایت او دستگیرم کردند
auf seine Anzeige hin wurde ich verhaftet
به دنبال/ در جواب تلگرام ما
auf unser Telegramm hin
کسی را برای تشخیص سرطان معاینه کردن
jmdn. auf Krebs hin untersuchen
بنا به خواهش او من آمده ام
auf seine Bitte hin bin ich gekommen
حتی اگر
auf die Gefahr hin
۹. (به) این طرف و آن طرف؛ به پس و پیش، به عقب و جلو
hin und her
به این طرف و آن طرف دویدن
hin und her laufen
پس و پیش رفتن؛ تکان تکان خوردن؛ موج خوردن
sich hin und her bewegen
پرسه زدن، بی هدف به این طرف و آن طرف رفتن
hin und her gehen
دوستی به جای خودش اما من دیگر طاقت نیاوردم
Freundschaft hin Freundschaft her, ich konnte mich einfach nicht mehr beherrschen ugs.
۱۰. جر و بحث، بگومگو [عا]؛ کش و واکش؛ [نیز:] تامل؛ سبک سنگینکردن
Hin und Her
همه ی جوانب (امکانات) را در نظر گرفتن
hin und her überlegen