Haube
diePlural: Hauben
Genitiv: NULL
۱. کلاه [چسبان و غالباً بنددار و زنانه؛ مثل کلاه پرستاری؛ نیز: کلاهِ راهبهها یا کلاهِ بارانی، ایمنی، حمام، خواب و غیره]؛ کلاهک
Kopfbedeckung
Wendungen:
شوهر دارد، ازدواج کرده است
sie ist unter der Haube
ازدواج/ شوهر کردن
unter die Haube kommen
خیلی دوست دارد دخترش را به خانه ی بخت بفرستد
er will seine Tochter gern unter die Haube bringen
(کسی را) شوهر دادن، به خانه ی بخت فرستادن
(jdn.) unter die Haube bringen
متاهل بودن
unter der Haube sein
۲. سرپوش؛ هود [عا]
(Kaffeehaube; Abzugshaube usw.)
۳. کاپوت (ماشین)
(Motorhaube, Kühlerhaube usw.)
۴. سشوار
Trockenhaube
۵. کاکل (پرنده)
der Vögel
۶. شکنبه، شکمبه
von Wiederkäuern