wort dictionary

Einsatz

der
Plural: Einsätze
Genitiv: es

۱. استفاده، کاربرد، بکارگیری؛ مداخله؛ عملیات؛ (انجام) خدمت

(von Truppen, Waffen usw.)

Beispiele:

واردِ عمل کردن، استفاده‌کردن از؛ [نیز:] مداخله‌دادن

zum Einsatz bringen

واردِ عمل شدن، موردِ استفاده قرارگرفتن؛ مداخله‌کردن

zum Einsatz kommen/ gelangen

مشغولِ انجامِ عملیات بودن؛ در حالِ انجام وظیفه بودن؛ به حالت آماده باش بودن

im Einsatz sein/ stehen

کاربرد سلاحهای شیمیائی

Einsatz chemischer Waffen

۲. تلاش، کوشش، ازخودگذشتگی؛ عمل شجاعانه

(Anstrengung, Hingabe)

Beispiele:

با تمامِ وجود

mit/ unter Einsatz voller Kräfte

با به‌خطرانداختنِ جانِ خود

unter Einsatz seines Lebens

۳. تویی [قطعۀ اضافی برای گذاشتن در داخلِ ظرف، دستگاه و غیره]؛ اِلِمنت

(eines Behälters, Gerätes usw.)

۴. مبلغِ شرط‌ بندی(شده)؛ پولِ خوانده، پولِ وسط؛ بانک (پول وسط در بازی قمار)

(Spieleinsatz usw.)

۵. گرویی

(Flaschenpfand usw.)

۶. ورود؛ (علامتِ) شروع (یک قطعه ی موسیقی)

۷. تیکه های قابل تعویض در لباس