zumuten
transitiv۱. توقعِ / انتظارِ کاری را داشتن از
jmdm. etwas zumuten
مثال ها:
از ما توقع داشتند دو ساعتِ تمام سرِ پا بایستیم
man mutete uns zu, zwei Stunden lang zu stehen
تو چطور می توانی توقع داشته باشی تن به این کار بدهد
wie kannst du ihr das zumuten?
تو بیش از حد به خودت فشار آورده ای
du hast dir zuviel zugemutet