wort dictionary

zaubern

transitiv/intransitiv

۱. جادو کردن

als Hexe usw.

عبارات کاربردی:

من که نمی توانم معجزه / جادو کنم

ich kann doch nicht zaubern

۲. شعبده بازی / تردستی / چشم بندی کردن؛ با شعبده بازی کاری کردن

als Zauberkünstler

مثال‌ ها:

تو شعبده بازی بلدی؟

kannst du zaubern?

با شعبده بازی خرگوشی از کلاهِ خود در آوردن

ein Kaninchen aus seinem Hut zaubern

۳. با تردستی / با مهارت کاری را کردن

tr.

مثال‌ ها:

با تردستی منظره ای کشیدن

eine Landschaft aufs Papier zaubern (als Maler)