vorausgehen
intransitiv۱. جلو رفتن؛ پیشاپیش رفتن
مثال ها:
شما جلو بروید من بعداً می آیم
gehen Sie schon vorausgehen, ich komme später
۲. پیش از چیزی اتفاق افتادن، قبل از چیزی پیش آمدن؛ مقدم بودن بر
Dat.
مثال ها:
پیش از این اختلاف اتفاقی افتاده بود که ...
dem Streit war ein Vorfall vorausgegangen, der ...