verdächtigen
transitiv۱. ظنین بودن به، سوءظن داشتن به؛ متهم کردن؛ موردِ سوءظن قرار دادن
مثال ها:
بنا حق به او ظنین شده بودند / او را متهم کرده بودند
man hatte sie zu Unrecht verdächtigt
کسی را متهم به سرقت کردن
jmdn. des Diebstahls verdächtigen
۱. ظنین بودن به، سوءظن داشتن به؛ متهم کردن؛ موردِ سوءظن قرار دادن
بنا حق به او ظنین شده بودند / او را متهم کرده بودند
man hatte sie zu Unrecht verdächtigt
کسی را متهم به سرقت کردن
jmdn. des Diebstahls verdächtigen