wort dictionary

umsonst

۱. بی فایده، بیهوده، بی نتیجه، عبث، بی خود [عا]

vergebens

مثال‌ ها:

همه اش بی فایده بود

es war alles umsonst

زحمت بیهوده کشیدن، بی خود زحمت کشیدن

sich umsonst bemühen

۲. بی جهت، بی دلیل، بیخود

nicht umsonst (aus gutem Grund)

مثال‌ ها:

بی جهت نبود که خودش را نشان نمی داد

nicht umsonst hielt er sich verborgen

بی جهت نبود که به ما گوشزد کرده است

er hat uns nicht umsonst davor gewarnt

۳. مجانی، رایگان، مفت، مفتکی [عا]

kostenlos